شواهدی بر عملی شدن تهدیدات (2) : سقط شدن حضرت محسن علیه السلام فرزند حضرت فاطمه سلام الله علیها

 

 

در پست قبل از شاهد اول عملی شدن تهدیدات گفتیم و اینک شاهد دوم:

 

شاهد دوم:  مطلبی است که در برخی از کتب نقل شده مبنی بر این که در جریان بیعت گرفتن برای ابوبکر و هجوم رجاله به خانه ی فاطمه علیها السلام فرزندی از آن «بضعه رسول» سقط شده است.

 

صریح روایات اهل سنت دلالت دارند که برای حضرت علی علیه السلام سه فرزند پسر بوده و رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را به حسن و حسین و محسن شبیه به فرزندان جناب هارون برادر موسی علیه السلام نامیده است.

 

عن علی بن ابی طالب رضی الله عنه قال:« لما ولدت فاطمة الحسن جاء النبیصلی الله علیه و آله ... قال : «بل هو المحسن» ثم قال: « انما سمیتهم باسم ولد هارون شبر و شبیر و مشبر » هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه. و قال الذهبی: صحیح(1)

 

در این جا سوالاتی مطرح می شود:

 

آیا حضرت امیر علیه السلام فرزندی به نام محسن داشته است؟

 

سرنوشتش چه شد و چطور از دنیا رفت؟

 

 

البته نباید انتظار داشته باشیم که پیروان مکتب خلفا ء این گونه امور را روشن و شفاف ذکر کنند.

لطفا به شواهد زیر توجه فرمایید.

 

الف)ذهبی در شرح حال « احمد بن محمد السری» می گوید : « رجل یقراعلیه: ان عمر رفَسَ فاطمة حتی اسقطت بمحسن.»(2)

 

ب- در چاپهای فعلی کتاب « المعارف» تالیف ابومحمد عبدالله بن مسلم، مشهور به « ابن قتیبه» در ذکر فرزندان امیر المومنین علیه السلام چنین آمده :« و اما محسن بن علی فهلک و هو صغیر» (3)

 

لکن ابن شهرآشوب (4) از کتاب « المعارف» ابن قتیبه چنین نقل می کند :« و فی معارف القتیبی: ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوی»(5)

 

 

و گنجی شافعی نظر شیخ مفید را در این مورد چنین نقل می کند: «و زاد (الشیخ  المفید) علی الجمهور و قال : انّ فاطمة علیها السلام اسقطت بعد النبی ذکراً سماه رسول الله صلی الله علیه و آله محسناً.»

 

آنگاه گنجی شافعی چنین میگوید:« و هذا شیءٌ لم یوجد عند احد من اهل النقل الا عند ابن قتیبه» (6)

 

ج- ابن کثیر می گوید: « فاول زوجة تزوجها علی رضی الله عنه فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله بنی بها بعد وقعة بدر فولدت له الحسن و حسیناً و یقال: و محسنا و مات و هو صغیر...» (7)

 

و نیز می گوید:« قال ابن اسحاق: فولدت فاطمة لعلی حسناً و حسیناً و محسناً- مات صغیرا- و ام کلثوم و زینب». (8)

 

و نیز می گوید « فولدت له حسناً و حسیناً و محسناً و ام کلثوم»(9)

 

 

د- سبط ابن جوزی نیز می گوید: « و ذکر الزبیر ین بکار ولداً آخر من فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و اله اسمه محسن مات طفلا...» (10)

 

و نیز می گوید« و قد زاد ابن اسحاق فی اولاد فاطمة من علی علیه السلام محسناً مات صغیراً» (11)

 

و نیز روایتی که در ابتدای همین بحث از المستدرک علی الصحیحین نقل نمودیم سبط ابن جوزی همان روایت را از مسند احمد بن حنبل نقل می کند سپس می گوید :« هذا یدل علی صحة ما ذکر  بن بکار ان فاطمة جاءت من علی بولد آخر اسمه محسن مات طفلا.» (12)

 

ه- ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه پس از ذکر جریان مربوط به زینب دختر رسول الله صلی الله علیه و آله که هنگام هجرت از مکه به مدینه توسط « هبار بن الاسود»  آزردگی پیدا کرد و منجر به سقط جنین او شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از آن که در فتح مکه خون هبار را مباح شمردند (13) می نویسد:

 

این خبر را برای استادم قرائت کردم استاد پس از شنیدن خبر گفت: « اذا کان رسول الله صلی الله علیه و آله اباح دم هببار بن الاسود لانه روَّع زینب فالقت ذابطنها فظهر الحال انّه لو کان حیّا لاباح دَمَ من روَّع فاطمة حتی القت ذابطنها فقلت: اروی عنک ما یقوله قومٌ انّ فاطمة روِّعَت فالقَت المحسن؟ فقال: لاتروه عنی و لا تروعنّی بطلانه فانی موقف فی هذا الموضع لتعارض الاخبار عندی فیه»(14)

 

از آغاز کلام نقیب، استاد این ابی الحدید واضح می شود که او نیز ادله ای در این موضوع سراغ داشته که این قضیه را ثابت می کند زیرا مطلب را بدون تردید بیان می کند بنابراین به این جنایت هولناک اعتقاد داشته اما گویا از سایر هم مذهبان خود( پیروان مکتب خلفا) و از مقام و منصب خود بیم و هراس داشته نتیجتاً اعتقاد خود را پنهان کرده و در مرحله ی دوم همین که شاگردش از وی اجازه ی نقل آن را می طلبد اعلام می کند که من در این موضوع متوقفم، کما این که روش و سیره ی برخی از محدثین اهل سنت همین بوده است که برخی حقایق را از ترس عوام مخفی می کرده اند.

 

البته و صد البته اگر افرادی روشن ضمیر مانند نظام و احمد بن محمد السری این حقایق را بیان می کردند مطرود مکتب خلفا قرار می گرفتند و آنان را رافضی معرفی می نمودند.

 

 

و- از میان دانشمندان اهل سنت « ابراهیم بن سیار النظام المعتزلی» استاد جاحظ قائل به این حادثه ی عظیم است که خطیب بغدادی در شرح حال نظام می نویسد:« ورد بغداد و کان احد فرسان اهل النظر و الکلام علی مذهب المعتزله، و له فی ذلک تصانیف عدة، و کان ایضاً متادباً، و له شعر دقیق المعانی علی طریقة المتکلمین و ابو عثمان الجاحظ کثیر الحکایات عنه» (15)

 

نظام در رابطه با این واقعه می گوید:« انّ عمر ضرب بطن فاطمظ یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها و کان یصیح: احرقوا (دار) ها بمن فیها، و ما کان فی الدار غیر علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین» (16)

 

قال صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی: « ابراهیم بن سیار بن هانی البصری المعروف بالنظام بالظاء المعجمة المشددة قالت المعتزله بذلک لحسن کلامه نظماً و نثراً ...»

 

و وافق المعتزله فی مسائلهم وانفرد عنهم بمسائل اخری ... و قال « ان عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت المحسن من بطنها ...» (17)

 

البته باید توجه داشت علما اهل سنت کلام نظام را به عنوان یکی از مسائلی که وی در آنها منحصر به فرد است نقل کرده اند و کلام وی را به عنوان تهمت و افترا از او بر عمر می دانند اما آنچه مسلم و روشن است این است که در بین اهل سنت هم کسانی بوده اند که قائل به این جنایت و ظلم بزرگ شده اند بنابراین این مساله را تنها شیعیان نقل نکرده اند.

 

 

 

______________________________________________

 

1- مستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابة، من مناقب الحسن و الحسین، ح 4773، 3/165و 3/180

 

2- میزان الاعتدال ترجمه 551 « احمد بن محمد السری بن یحیی بن ابی دارم المحدث» 1/283 و ایضا لسان المیزان، ترجمه 824، احمد بن محمد 1/268.

 

3- المعارف، اخبار علی بن ابی طالب رضی الله عنه، بنات علیّ رضی الله عنه، ص211.

 

4- ابن شهر آشوب هرچند از علمای بزرگ شیعه است و لیکن جمعی از بزرگان رجالیین اهل سنت وی را توثیق نموده اند.

 

از جمله صفدی در شرح حال ایشان در وافی بالوفیات می نویسد: « صدوق اللهجة ملیح المحاورة واسع العلم، کثیر الخشوع و العبادة و التهجد، لا یکون الا علی وضوء، اثنی علیه ابن ابی طی فی تاریخه ثناءً کثیراً توفی سنة 588.

 

و نیز ذهبی در تاریخ الاسلام در حوادث سنه ی 588 که سال وفات ابن شهرآشوب است کلمات ابن ابی طی را در توثیق ایشان نقل نموده و همچنین ابن حجر در لسان المیزان شرح حال شماره 7889 کلمات ابن ابی طی را در توثیق ایشان نقل کرده است.

 

5- مناقب آل ابی طالب، باب مناقب فاطمة الزهرا علیها السلام، فی حلیتهاو تواریخها علیه السلام 3/358.

 

6- کفایة الطالب، تنبیهات فی ذکر اولاده علیه السلام ، ص 413

 

7-البدایة و النهایة ، ذکر زوجات و بنیه و بناته 7/367.

 

8- البدایة و النهایة، فصل فی دخول علی بن ابی طالبرضی الله عنه علی زوجته 3/418.

 

9- البدایة و النهایة، ذکر من توفی فی هذه السنة(احدی عشرة) 6/365.

 

10- تذکرة الخواص، الباب الثالث فی ذکر اولاده علیهم السلام سبط ابن جوزی ص 54.

 

11- تذکرة الخواص، ص 322.

 

12- تذکرة الخواص، الباب الثامن فی ذکر الحسن علیه السلامص 193.

 

13- السیرة النبویة لابن هشام، خروج زینب الی المدینة 2/312.

 

14- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، شرح کتاب 9،فی الغنیمة و الاسری بعد انتصار المسلمین فی بدر 14/193.

 

15- تاریخ البغداد، ابراهیم بن سیار النظام المعتزلی(3131) ، 6/ 97

 

16- الملل و النحل، النظامیه 1/59

 

17- الوافی بالوفایات للصفدی، ترجمة النظام المعتزلیّ 6/14.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شواهدی بر عملی شدن تهدیدات (1): اقرار آشکار ابی بکر در مرض موت

 

شواهدی بر عملی شدن تهدیدات

 

آنچه تاکنون مطرح شد ادله ای بود که ثابت می کرد تهدید به سوزاندن خانه ی فاطمه سلام الله علیها از سوی خلیفه ی اول انجام گرفته و هدف ورود به منزل و بیرون آوردن حضرت علی و زبیر و سایر کسانی که در آنجا جمع شده بودند برای بیعت گرفت بوده است.

 

 

و اینک شواهدی را ارائه می کنیم بر این که تهدیدات عملی شد یعنی بالاخره با زور درب خانه ی آن حضرت را باز کردند و با توجه به این که در تهدیدات خلیفه هیچ راهی برای باز کردن درب [انه ی ان حضرت، جز سوزاندن ذکر نشده و از سویی کیفیت باز کردن به گونه ای بوده که اولین سبب نگرانی خلیفه ی اول هنگام مرگش همین باز شدن درب منزل حضرت بوده از مجموع اینها این احتمال تقویت می شود و حتی شاید اطمینان بوجود آید که خلیفه درب منزل حضرت را با سوزانیدن باز کرده بود.

 

 

شاهد اول: اقرار آشکار ابی بکر در مرض موت

 

الف) عن عبدالرحمن بن عوف انّ ابابکر الصدیق قال له فی مرض موته: « انی لاآسی(1) علی شیء الا علی ثلاث و ددتُ انی لم افعلهن و ثلاث لم افعلهن و ددت انی فعلتنه و ثلاث وددت انی سالت رسول الله عنهن.

 

فاما الاتی فعلتها و ددت لم افعلها فوددت انی لم اکن اکشف بیت فاطمة و ترکته و ان کانوا قد غلقوه (2) علی حرب و وددت انی یوم سقیفه بنی ساعدة کنت قذفت الامر فی عنق احد الرجلین ابی عبیدة بن الجراح او عمر فکان امیر و کنتُ وزیراً و ...» (3)

 

همین روایت را ابوعبید قاسم بن سلام  متوفی 224 چنین نقل می کند:« فوددت انی لم اکن فعلتُ کذا و کذا – لخلةِ ذکرها قال ابوعبید : لا ارید ذکرها- و وددت انی یوم سقیفه بنی ساعدة کنت قذفت الامر...» (4)

 

مشاهده می کنید که قاسم بن سلام که یک شخصیت علمی و فقهی عامه است به این جریان که می رسد قدرت بر تکلم و یادآوری کلام ابوبکر را ندارد چه برسد که قضایا و جریانات سقیفه و طریقه ی بیعت گرفتن از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را بررسی کند و نظر خود را اعلام کند!!!

 

ب) احمد بن ابی یعقوب در تاریخ خود نقل می کند ابوبکر گفت: «... و لیتنی لم افتش بیت فاطمة بنت رسول الله و ادخله الرجال و لو کان اغلق علی حرب ...» (5)

 

ج) و مسعودی نیز چنین نقل می کند: « ... فوددت انی لم اکن فتشت بیت فاطمة...» (6)

 

بنابراین اولا: این که خلیفه ی اول در هنگام مرگش از میان تمامی گناهان گذشته اش و سابقه کفر  و بت پرستی بیش از همه نگرانی و ترسش از سه کار بوده و اولین آنها باز کردن منزل فاطمه ی زهرا علیها السلام در کتابهای متعدد اهل سنت نقل شده از جمله:


 

1-      کنزالعمال

2-      تاریخ طبری

3-      میزان الاعتدال

4-      شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید

5-      الاموال، قاسم بن سلام

6-      المعجم الکبیر

7-      العقد الفرید

8-      الامامه و سیاسة

9-      تاریخ یعقوبی

10-   مروج الذهب

 

ادرس دقیق منابع در پاورقی همین قسمت آمده است.

 

اری اگر خلیفه بزور درب را باز نکرده بود و خود اهل منزل درب را باز کرده بودند جمله ی «ای کاش درب را باز نکرده بودم» جا نداشت و نیز نگرانی و ترس از آن بی مورد بود.

 

ثانیا: اگر ما هیچ دلیلی برای ظلم و اهانت به حضرت زهرا علیها السلام در دست نمی داشتیم همین یک اعتراف برای اثبات مطلب کفایت می کرد.

 

 

__________________________________________________________

 

1- در حاشیه کنزالعمال آمده است:« لاآسی: ای لا احزن »

 

2- فهو مغلق و الاسم الغلق و غَّلَّقَ الابواب،شدد للکثیرة و ربما : اغلق الابواب، المختار من صحاح اللغة، ص 479.

 

3- کنزالعمّال، حرف خاء کتاب الخلافة مع الاماره، خلافة ابی بکر،ح 14113،5/631 و ایضا تاریخ الطبری حوادث سنه ی 13 هجری ذکر اسماء قضاته و کتابه و عماله علی الصدقات 2/619 و ایضا میزان الاعتدال للذهبی، در شرح حال «علوان بن داود البجلی» شماره 5769،5/135 و العقد الفرید، کتاب العسجدة الثانیة فی خلفا...، استخلاف ابی بکر لعمر 5/19، و ایضا شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ، شرح خطبه 26، 2/46 و الامامة و السیاسة، مرض ابی بکر و استخلاف عمر 1/24 و المعجم الکبیر ، مما اسند ابوبکر الصدیق عن رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم 1/62، رقم 43.

 

4- الاموال لابی عبید، باب الحکم فی رقاب اهل العنوة من الاساری و السبی، ص 144.

 

5- تاریخ الیعقوبی،ایام ابی بکر 2/137.

 

6- مروج الذهب،باب ذکر خلافة ابی بکر الصدیق2/301.

 

 

 

ادامه دارد...

 

 

 

برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام(3)

 

 

 

ز- توهین و جسارت ابوبکر به صدیقه کبری علیها السلام در حضور اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله

 

ابن ابی الحدید می نویسد:

 

        حضرت زهرا علیها السلام برای گرفتن حقوق پایمال شده ی خود از ابوبکر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و با آن توصیف که در کتب معتبره آمده خطبه ای ایراد نمودند، و این خطبه بر ابوبکر سخت آمد و بر منبر رفت.

 

فلما سمع ابوبکر خطبتها شق علیه مقالتها فصعد المنبر و قال: ایها الناس، ما هذه الرعة الی کل قالة!  این کانت هذه الامانیّ فی عهد رسول اله صلی الله علیه و آله و سلم الا من سمع فلیقل، و من شهد فلیتکلم، انما هو ثعالة شهیده ذنبه، مُرِبّ لکل فتنة هو الذی یقول: کرّوها جذعة بعد ما هرمت، یستعینون بالضعفة و یسننصرون بالنساء کام طحال احب اهلها الیها البغی... .

 

قال ابن ابی الحدید:« قرات هذا الکلام علی النقیب ابی یحیی جعفر بن یحیی بن ابی زید البصری و قلت له: بمن یعرض؟فقال بل یصرح! قلت: لو صرّح لم اسالک. فضحک و قال: بعلیّ بن ابی طالب علیه السلام ! قلت: هذا الکلام کله لعلی یقوله! قال: نعم، انه الملک یا بنیّ، قلت: فما مقالة الانصار؟ قال هتفوا بذکر علیّ فخاف من اضطراب الامر علیهم...»  (شرح ابن ابی الحدید، شرح کتاب45، ]  ذکر ما ورد من السِیّر و الاخبار فی امر فدک[ 16/214.

 

 

آیا سزاوار بود که اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم را در مقابل طلب حقشان دشنام بدهند و با کلمات رکیک به مومنین واقعی و  ودایع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهانت نمایند؟!

 

روشن و معلوم است که فحش، حربه ی عاجز است؛ کسیکه جواب صحیح ندارد فحش می دهد.

 

 

 

 

 

ح- چه شد که جمعیت گریه کنان متفرق شدند و فاطمه علیها السلام با صدای بلند پدرش را صدا می زد!

 

ابن قتیبه می نویسد: « انّ ابابکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعة عند علیّ کرّم الله وجهه فبعث الیهم عمر، فجاء فناداهم و هم فی دار علیّ، فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفس عمر بیده لتخرجنّ او لاحرقنّها علی من فیها، فقیل له یا اباحفص ان فیها فاطمة؟ فقال: و ان، فخرجوا فبایعوا الا علیّا فانه زعم انّه قال: حلفت ان لااخرج و لا اضع ثوبی علی عاتقی حتّی اجمع القرآن، فقعت فاطمة رضی الله عنها علی البابها، فقالت: لا عهد لی بقوم حضروا اسواا محضر منکم، ترکتم رسول الله صلی الله علیه و آله جنازة بین ایدینا، و قطعتم امرکم بینکم، لم تستامرونا، و لم تردوا لنا حقاً. فقال ابوبکر لقنفذ و هو مولی له: اذهب فادع علیباً، قال فذهب الی علیّ فقال له: ما حاجتک؟ فقال یدعوک خلیفة رسول الله ، فقال علیّ: لسریع ما کذبتم علی رسول الله. فرجع فابلغ الرسالة قال: فبکی ابوبکر  طویلا. فقال عمر الثانیة: لاتمهل هذا المتخلف عنک بالبیعة؟ فقال ابوبکر رضی الله عنه لقنفذ: عد الیه فقل له:خلیفة رسول الله یدعوک لتبایع،  فجاء ه قنفذ فادی ما امر به، فرفع علیّ صوته فقال: سبحان الله؟ لقد ادعی ما لیس له، فرجع قنفذ، فابلغ الرسالة، فبکی ابوبکر طویلا، ثم قام عمر فمشی معه جماعة حتی اتوا باب فاطمة، فدقوا الباب، فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوتها: یا ابت یا رسو.ل الله ما ذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافة، فلما سمع القوم صوتها و بگائها انصرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم، فاخرجوا علیّا، فمضوا به الی ابی بکر ... (الامامه و السیاسة، کیف کانت بیعة علی ابن ابی طالب کرّم الله وجهه، ص 20)

 

ما می پرسیم: مگر بعد از هجوم عمر و همراهانش چه اتفاقی افتاد ؟ چرا جمعیت گریه کنان متفرق شدند و فاطمه علیها السلام با صدای بلند فریاد می زد: ای پدرم ای رسول خدا بعد از تو از ابن خطاب و ابن ابی قحافه چه دیدم؟

 

 

 

 

 

 

برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام: تهدید به سوزاندن منزل فاطمه ی زهرا علیها الس

 

 

برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام:

 

ب- تهدید به سوزاندن منزل فاطمه علیها السلام

 

 ابی شیبه استاد امام بخاری می نویسد:

حدثنا زید بن اسلم عن ابیه اسلم انه حین  بویع لابی بکر بعد رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم کان علی و الزبیر  یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله فیشاورونها و یرتجون فی امرهم، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمة فقال: یا بنت رسول الله! و الله ما من احد احب الینا من ابیک و ما من احد احب الینا بعد ابیک منک، وایم الله ما ذاک بمانعی ان اجتمع هولاء النفر عندک، ان امرتهم ان یحرق علیهم البیت، قال: فلما خرج عمر جاءوها فقالت:  تعلمون ان عمر قد جاءنی و قد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت و ایم الله لیمضینّ لما حلف علیه فانصرفوا راشدین، فروا رایکم و لاترجعوا الیَّ فانصرفوا عنها فلم یرجعوا الیها حتی بایعوا لابی بکر.

 

المنصف-لابن ابی شیبه- کتاب المغازی، باب ما جاء فی خلافة ابی بکر، ح4،8/572 و ایضا کنز العمال، کتاب الخلافة مع الامارة، الباب الاول فی خلافة الخلفاء،مسند عمر، شماره 14138، 5/651 و ایضا شرح نهج البلاغه، لابن ابی الحدید، شرح خطبة26، 2/45.

 

 

 

ج- دستور ابوبکر به جنگ و آمدن عمر با شعله ای از آتش به در خانه ی فاطمه علیها السلام

 

و قال ابن عبد ربه الاندلسی فی عقد الفرید:

 

-فاما علیّ و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمه حتّی بعث الیهم ابوبکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة، و قال له: اِن اَبَوا فقاتلهم. فاقبل بقَبَسٍ(۱) من نار علی ان یضرم علیهم الدار، فلیقته فاطمه فقالت: یا ابن الخطاب، اجئت لتحرق دارنا؟ قال:نعم، او تدخلوا فیما دخلت فیه الامة!

 

(العقد الفرید، کتاب العسجدة الثانیة فی الخلفاء و تواریخهم و ایامهم، الذین تخلفوا عن بیعة ابی بکر5/12.)

 

۱- القبس، بفتحتین شعلة من نار، مختار الصحاح الرازی، ص 518

 

 

 

 

 

د- تحریف روایت به خاطر آبروی خلیفه!

 

شبیه این دو روایت گذشته را ابن عبدالبّر در الاستیعاب آورده ولی متاسفانه عبارت تهدید به آتش زدن را ، تحریف و تبدیل به کنایه کرده است.

 

عن زید بن اسلم عن ابیه ان علیّا رضی الله عنهو الزبیر کانا حین بویع لابی بکر یدخلان علی فاطمة فیشاورانها و یتراجعون فی امرهم فبلغ ذلک عمر فدخل علیها عمر فقال: یا بنت رسول الله ما کان من الخلق احدٌ احب الینا من ابیک و ما احد الینا بعده منک و قد بلغنی ان هولاء النفر یدخلون علیک و لئن بلغنی لافعلنّ و لافعلنّ ثم خرج و جاوها فقالت لهم: ان عمر قد جاءنی و حلف لئن عدتم لیفعلن و ایم الله لیمضینّ بها فانظروا فی امرکم و لاترجعوا الیّ فانصرفوا فلم یرجعوا حتی بایعوا لابی بکر رضی الله عنه.

 

(الاستیعاب، در شرح حال عبدالله بن ابی قحافه (ابی بکر) این کتاب مستقلا و نیز در هامش بعضی نسخ الاصابة فی تمییز الصحابه چاپ شده است.)

 

 

ه- خلیفه ی دوم: برای تقویت دین خاتم الانبیا لازم است خانه ی شما را آتش بزنم!

 

المدائنی، عن مسلمة بن محارب عن سلیمان التیمی و عن ابن عون.

  « ان ابابکر ارسل الی علیٍّ یرید البیعة، فلم یبایع، فجاء عمر و معه قبس فتلقته فاطمة علی الباب، فقالت فاطمة: یابن الخطاب، اتراک محرقا علیَّ بابی؟ قال نعم ذلک اقوی فیما جاء به ابوک و جاء علیّ فبایع و قال: کنت عزمت ان لااخرج من منزلی حتّی اجمعَ القرآن»  (انساب الاشراف للبلاذری، امر سقیفه، 1/586)

 

عمر با این عبارات می خواست بگوید: من تشخیص می دهم سوزاندن درب خانه و خانه و اهل این خانه مایه ی رشد دین پیامبر است درحالیکه او می دانست در آن خانه، دختر پیامبر و دوسبط پیامبر و داماد و پسر عم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هستند.

 

حضرت علی علیه السلام که موجب تقویت فتح و پیروزی اسلام و لشکر اسلام بوده امروز باید برای تقویت دین پیامبر (به نظر عمر و یاران او) منزلش سوزانده شود و این سوزاندن اقوی است!!!

 

 

 

و- الگوگیری ابن زبیر از تهدیدات ابوبکر!

 

عن حماد بن سلمة، قال:« کان عروة بن الزبیر یعذر اخاه اذا جری ذکر بنی هاشم و حصره ایاهم فی الشعب و جمعه لهم الحطب لتحریقهم و یقول: انما اراد بذلک ارهابهم لیدخلوا فی طاعته کما ارهب بنوهاشم و جمع لهم الحطب لاحراقهم اذ هم ابوا البیعة فیما سلف»  (مروج الذهب للمسعودی، ذکر ایام معاویة بن یزید... 3/77.

 

-و قال ابن ابی الحدید:« کان عروة بن الزبیر یعذر اخاه عبدالله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و جمعه الحطب لیحرقهم و یقول: انما اراد بذلک الا تنتشر الکلمة، و لایختلف المسلمون، و ان یدخلوا فی الطاعة فتکون الکلمة واحدة، کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تاخروا عن بیعة ابی بکر، فانه احضر الحطب لیحرق علیهم الدار» (شرح نهج البلاغه، شرح حکمت 461، تحت عنوان:« عبدالله بن الزبیر و ذکر طرف من اخباره» 20/147.

 

ادامه دارد...

 

 

 

 

برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام: الف- غضب فاطمه علیها السلام بر خلیفه ی اول

 

 

الف- غضب آن حضرت بر خلیفه ی اول

 

«... عن عایشة انّ فاطمة علیها السلام بنت النبی ارسلت الی ابی بکر تساله میراثها من رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم  مما افاء الله علیه بالمدینة و فدکِ و ما بقی من خمس خیبر، فقال ابوبکر: انّ رسول الله  قال لا نورث ما ترکنا صدقة انما یاکل آل محمد فی هذا المال و انی والله لا اغیر شیئا من صدقة رسول الله عن حالها التی کان علیها فی عهد رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم و لاعملنَّ فیها بما عمل به به رسول الله فابی ابوبکر ان یدفع الی فاطمة منها شیئا. فوجدت(۱) فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت بعد النبی ستة اشهر فلما توفیت(۲) دفنهازوجها علیُّ لیلاً و لم یوذن بها ابابکر و  صلّی علیها» (۳)

 

این روایت (که در بسیاری از مجامع روایی اهل سنت ذکر شده جایی برای انکار آن وجود ندارد) از ابتدا تا انتهای آن دارای نکاتی قابل توجه است ولی ما تنها به یک نکته می پردازیم.

 

ابوبکر در رد مطالبات حضرت زهرا علیها السلام گفت: که پیامبر فرموده است:« لانورث ما ترکنا صدقه»

 

نکاتی در رابطه با پاسخ ابوبکر

 

۱- چگونه ممکن است حکم الهی را پیامبر اکرم صلی الله علیه(وآله) و سلم به شخصی که مورد ابتلا نیست بفرماید و به فردی که مورد ابتلای اوست نفرماید، یعنی حکم ارث را به غیر وارث بگوید اما به وارث حکم را نفرماید؟!

 

فلذا فخر رازی در تفسیر الکبیر این استدلال شیعه را چنین نقل می کند: « ان المحتاج الی هذه المسالة ما کان الا فاطمة و علیّ و العباس و هولاء کانوا من اکابر الزهاد و العلما و اهل الدین و اما ابوبکر فانه ما کان محتاجا الی معرفة هذه المسالة البتة، لانه ما کان ممن یخطر بباله انه یرث من الرسول علیه الصلوة و السلام فکیف یلیق بالرسول علیه الصلوة و السلام ان یبلغ هذه المسالة الی من لا حاجة به الیها و لا یبلغها الی من له الی معرفتها اشدُّ الحاجة» (۴)

 

آنگاه در پاسخ شیعه دو دلیل ذکر می کند:

۱- حضرت فاطمه پس از این گفتگو نظر ابوبکر را پذیرفت و قانع شد

 

۲- اجماع قائم است بر این که نظر ابوبکر صحیح بود.

 

پاسخ به فخر رازی

 

در پاسخ دلیل اول ایشان می گوییم:

 

هرگز فاطمه ی زهرا سلام الله علیها سخن ابوبکر را نپذیرفت زیرا اگر سخن او را یعنی همان روایتی را که وی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده بود قبول داشت و آن را ساختگی نمی دانست هرگز ادعایش را تکرار نمی کرد در حالیکه در صحیح بخاری و مسلم آمده است که آن حضرت مرتب میراثش را طلب می کرد عین عبارت را در نکته ی دوم خواهید خواند.

 

و در پاسخ دلیل دوم ایشان می گوییم:

چگونه اجماع بر صحت نظر ابوبکر قائم بود در حالیکه شخصی همچون حضرت علی علیه السلام که باب مدینه علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود  با آن مخالف بود و لذا در رد نظریه اش و به آیات قرآنی استدلال فرمود که در نکته ی سوم خواهید خواند.

 

 

۲- تکرار درخواست ارث از جانب صدیقه طاهره علیها السلام و غضب حضرت در مقابل روایتی که ابوبکر تنها ناقل او بود به معنای تکذیب ابوبکر است، در غیر این صورت اگر کلام ابوبکر را صحیح می ذانست، نه تنها او را تکذیب نمی فرمود بلکه می بایست او را تحسین و از او تشکر می نمود زیرا کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای ایشان نقل کرده است!

 

عن ابن شهاب اخبرنی عروة بن الزبیر: ... قال « و عاشت بعد رسول الله صلی الله علیه و آله ستة اشهر قالت و کانت تسال ابابکر نصیبها مما ترک رسول الله صلی الله علیه و آله...» (۵)

 

۳- اگر ابوبکر در این گفتارش صادق بود امیر المومنین علی بن ابی طالب با او احتجاج نمی فرمود.

 

عن ابی جعفر قال:« جاءت فاطمة الی ابی بکر تطلب میراثها و جاء العباس بن عبدالمطلب یطلب میراثه و جاء معهما علیُّ فقال ابوبکر: قال رسول الله صلی الله علیه و آله لا نورث، ما ترکناه صدق]و ما[  کان نبی یعول فقال علیُّ:«وَرِث سلیمان داوود و قال زکریا: یَرِثنی و یَرِث من آل یعقوب» ، قال ابوبکر : هو هکذا و انت و الله تعلم مثل ما اعلم، فقال علیُّ: هذا کتاب الله ینطق فسکتوا و انصرفوا» (۶)

 

 

۴- در سیره ی حلبی آمده است:« و فی کلام سبط ابن جوزی رحمة الله (ابابکر) رضی الله عنه تعالی کتب لها بفدک و دخل علیه عمر رضی الله عنه فقال: ماهذا؟ فقال: کتاب کتبته لفاطمة بمیراثها من ابیها فقال: مما ذا تنفق علی المسلمین و قد خاربتک العرب کما تری ثم اخذ عمر الکتاب فشقّه ...» (۷)

 

اگر واقعا ابوبکر معتقد بود که فدک ملک و ارث فاطمه سلام الله علیها نیست چرا حرف خود را نقض کرد و سندی مبنی بر رد فدک به صدیقه طاهره علیها السلام نوشت هرچند عمر بن خطاب در این جریان دخالت کرد و آن را پاره نمود.

 

۵- چطور شد که این حدیث را احدی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن حضرت نشنیده و نقل نکرده اند و تنها ابوبکر آن را روایت می کند؛ و پس از آن هرکه نقل کرده مستند به نقل ابوبکر بوده است.

 

ما اخرجه ابوالقاسم البغوی و ابوبکر الشافعی فی فوائده و ابن عساکر عن عائشه قالت: « لما توفی رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم یقول: انا معشر الانبیا لانورث ما ترکناه صدقه قال بعضهم : و هذا اول اختلاف وقع بین الصحابة ...»  (۸)

 

 

 

 

____________________________________________________________________

 

۱- ای غضبت ارشاد السّاری 9/344  و در کتاب طبقات کبری آمده است« فغضبت فاطمة» ذکر بنات رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم، 8/23 و ایضا مسند احمد بن حنبل 1/6

 

۲- صحیح البخاری، کتاب فرائض، قول النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم ، لا نورث ما ترکنا صدقة 8/551

 

۳- صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر 5/252 و ایضا کتاب الخمس، باب فرض الخمس، حدیث دوم 4/504 و ایضا البدایة و النهایه، لابن کثیر ، باب بیان انه علیه السلام قال لا نورث 5/306، ایضا صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر باب 16 قول النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم«لانورث ماترکنا فهو صدقة» ، ح 1759، 3/1380، و ایضا الطبقات الکبری، ذکر میراث رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم و ماترک 2/240 و ایضا السنن الکبری للبیهقی، کتاب قسم الفی و الغنیمة، باب بیان مصرف اربعة الخمس 6/300 و ایضا الصواعق المحرقة لابن حجر الهیتمی، الفصل الثانی فی بیان انعقاد الاجماع علی ولایته( ابی بکر) ص 14 و ایضا مسند احمد بن حنبل 1/9 و ایضا کنز العمال، کتاب الخلافة مع الامارة، الباب الاول فی خلافة الخلفاء ، ح 14069، 5/604

 

۴- تفسیر الکبیر ، ذیل آیه 11 سوره ی نساء 9/210

 

۵- صحیح البخاری، کتاب الخمس، فرض الخمس 4/504 ، صحیح مسلم، کتاب 32، الجهادو السیر، باب 16 قول النبی صلی الله علیه (و آله)  و سلم «لانورث ما ترکنا فهو صدقه» ، ح 54، 3/1381 ، و نیز خطبه ی فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها مشهور و معروف است چنانچه ابن ابی الحدید در شرح کتاب 45، 16/249 آن را نقل می کند.

 

۶- کنزالعّمال، کتاب الخلافة مع الامارة، الباب الاول فی خلافة الخلفاء، خلافة ابی بکر ، ح14101، 5/625 و ایضا الطبقات الکبری، ذکر میراث رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم و ما ترک 2/241 .

 

۷- السیرة الحلبیة، باب یذکر فیه مدة مرضه و ما وقع فیه  و وفاته صلی الله علیه (وآله) و سلم 3/488 و الاصول من الکافی، کتاب الحجة، باب الفیء و الانفال و تفسیر الخمس و حدوده و ما یجب فیه، ح5، 1/543 و شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ... الفصل الثالث فی ان فدک هل صح کونها نحلة 16/274.

 

۸- الصواعق المحرقة، الباب الاول، الفصل الخامس فی ذکر الشیعه و الرافضة ، شبهه چهارم، ص 33 و 34 .

 

 

 

 

 

ادامه دارد...

 

 

چه کسانی ظلم به فاطمه ی زهرا سلام الله علیها را انکار می کنند؟

 

 

 

اگر به دقت بنگریم آنانی که این جسارتها و ظلم ها را انکار می کنند از یکی از دو دسته خارج نیستند.

 

۱- کسانی که کم اطلاع اند و با مدارک و کتب تاریخی خود و گفتار بزرگانشان آشنا نیستند.

 

 

۲- کسانیکه با وجود اطلاع از تاریخ سیاه این ماجرا، درصدد انکار و پرده پوشی این قضایا هستند و بیان اعمال خلفاء را که باعث رسوا شدن آنان است موجب تفرقه بین مسلمین معرفی می کنند و به این بهانه می خواهند مانع آگاهی و فهم مردم شوند تا شاید با دور نگه داشتن مردم از واقعیات، آنان را در عقاید غیر منطقی نگه دارند.

 

به دسته ی اول باید بگوییم که گول گفتار گویندگان بی منطق را نخورید و بی جهت جامعه شیعه را متهم به افتراء و کذب نسازید. زیرا ما در این نوشتار این موضوع را کاملا بررسی و ثابت خواهیم کرد و بر شما لازم است خود درصدد تحقیق و رسیدن به حق و حقیقت باشید.

 

و به دسته ی دوم می گوییم:

اولا: شایسته و بجا بود این اعتراض را به علما و مورخین خود بنمایید که چرا آنان این مطالب را نقل کرده اند. گرچه آنان هم نمی نوشتند« فلله الحجة البالغه» حقیقت هیچ گاه پنهان نمی ماند و همان گونه که مطالب دیگری را نیز خواسته اند پنهان کنند ولی حقیقت از زیر پرده آشکار شد و مومنین به حق دست پیدا کرده اند.

ثانیا: اگر ما این موضوع را مطرح می کنیم تنها دفاعی است مقابل تهمت های گویندگان و نویسندگان مفتری و مغرضی که جهت تفرقه ی مسلمین ، امر را بر برادران مسلمان بی اطلاع، مشتبه می کنند و جامعه شیعه ی مومن موحر را کافر و مشرک و ملحد معرفی می نمایند و این قضایا را از جعلیات شیعه جلوه می دهند. بنابراین ما ناچاریم از مظلومیت مکتب اهل بیت علیهم السلام دفاع نماییم و به برادران حق جوی مسلمان خود که در اقطار عالم متفرق اند، دفع بدبینی کنیم و ثابت کنیم که شیعیان جهان هیچ گونه مطلبی را جعل نکردند و تنها واقعیات تاریخی را برای روشن شدن افکار بازگو نموده اند.

 

در نتیجه طرح این مباحث بر خلاف گفته ی دسته ی دوم موجب وحدت امت اسلامی می باشد.

 

البته کلام دسته ی دوم عاقلانه تر از دسته ی اول است لکن حرکتی زیرکانه می باشد زیرا می دانند اگر کلا آنها را انکار کنند نتیجه انکار آنان، تکذیب مهمترین کتب حدیثی آنهاست که آنها آن را صحاح می نامند و برخی از آنها را مانند قرآن کریم قطعی الصدور می دانند (۱) و اساس تسنن را از آنها گرفته اند مانند صحیح بخاری که جریان غضب فاطمه علیها السلام بر ابی بکر و قطع کلام آن بانو را نقل کرده است. (۲) در حایکه اگر برخوردهای نامناسب خلیفه با آن حضرت اندک و قابل گذشت می بود مسلما فاطمه ی زهرا علیها السلامگذشت می فرمودند؛ زیرا قران کریم یکی از صفات اهل بهشت را در دنیا «والکاظمین الغیظ»  (۳) بیان می فرماید و آن حضرت بنا بر فرمایش رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم «سیدة النساء الجنة» می باشند.

 

آنچه در پست های آینده می آید در دفاع از مظلومیت صدیقه ی طاهره علیها السلام و اثبات ظلم و اهانت به آن وجود مقدس از سوی خلفا است تا در نهایت، عدم حقانیت خلافت خلفا و مکتب آنان معلوم شود و شامل چهار بخش می شود.

 

بخش اول: گوشه ای از فضایل و مناقب صدیقه طاهره علیها السلام از کتب معتبر اهل سنت

 

بخش دوم: برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه ی زهرا علیها السلام

 

بخش سوم: شواهدی بر عملی شدن تهدیدات

 

بخش چهارم: استبعادات و سوالات بعضی از عوام اهل سنت؛ مثل موارد ذیل:

 

 

۱-  شجاعت و غیرت امیر المومنین علیها السلام و اهانت به ناموس آن حضرت!!

 

۲-  وجود صحابه رسول خدا و سکوت آنان در مقابل ظلم و اهانت به ریحانه ی آن حضرت!!

 

۳- ازدواج خلیفه ی دوم با دختر حضرت زهرا علیها السلام و ظلم به مادر آن بانو چگونه ممکن است!!

 

 

 

 

___________________________________________________

 

۱- چنانچه اگر پشت جلد کتاب صحیح البخاری به طبع پاکستان را ملاحظه فرمایید نوشته شده «قد اتفق الائمة علی انه اصح الکتب بعد کتاب الله و علی ان لیس له نظیر فی علم الحدیث...» و پشت جلد صحیح مسلم طبع بیروت، دار الجبل و دار الافاق نوشته شده: « اتفق العلماء علی ان اصح الکتب بعد القرآن الکریم الصحیحان البخاری و مسلم و تلقتهما الامة بالقبول...»

 

۲-  صحیح البخاری، کتاب المغازی ، غزوه خیبر  ۲۵۲/۵

 

۳- آل عمران / ۱۳۴

 

 

 

 

روشنی برای وحدت 2

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین لاسیما ابنته سیده نساء العالمین السیده الجلیل] ذات الاحزان الکثیرة فی مدة قلیلة المظلومة المغضوبة المضطهدة المقهورة الصدیقة الشهیدة الانسیة الحوراء الزهرا و اللعن الدائم علی اعدائهم و مخالفیهم و معاندیهم و ظالمیهم و غاصبی حقوقهم من الاولین و الاخرین الی یوم الدین

 

شک و تردیدی در فضیلت و برتری درجه ی سید زنان دو جهان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام دختر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، بر سای زنان جهان نیست.( ۱) و بر اساس آیه ی مبارکه ی تطهیر(۲) و روایاتی که در رابطه با آن وجود مقدس در کتب فرقین موجود است یکی از مصادیق معصومین می باشد. پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام معتقدند پس از حیات پیامبر  صلی الله علیه و آله احترام آن حضرت نگه داشته نشد و از ناحیه خلفاء مورد اهانت و آزار قرار گرفتند و اندک زمانی پس از پدر بزرگوارشان با حالت غضبناکو رنجیده خاطر این دنیا را وداع کردند و به همسر خود «امیر المومنین علیه السلام» وصیت فرمودند که شبانه بدون آن که دستگاه خلافت مطلع شود مرا دفن کنید.

 

نووی می نویسد«و اوصت ان تدفن لیلا ففعل ذلک بها و نزل فی قبرها علی و العباس و الفضل بن العباس رضی الله عنهم اجمعین»  (۳)

 

و طبری نیز می نویسد « قالت فاطمة: ... فاذا انا مت فاغسلینی انت و علی و لا یدخل علیَّ احدٌ. فلما توفیت جاءت عایشه رضی الله عنها تدخل، فقالت اسماء: لاتدخلی فشکت الی ابی بکر... فقالت(اسماء): امرتنی ان لایدخل علیها احدٌ...» (۴)

 

 

 

بنابراین شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام برای رد مشروعیت خلافت خلفاء، موضوع مخالفت و عدم بیعت حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام را اقامه می کنند و نیز می گویند چنانچه اگر حضرت علی علیه السلام با آنان بیعت کرده باشد تحمیلی بودن آن بیعت، از روش برخورد دستگاه خلافت با آن بزرگوار آشکار است و چون این موضوع از مطالبی است که در اثبات اصل مذهب تشیع و رد مذهب تسنن دخیل است لازم است کاملا بررسی و تحقیق شود.

 

و از سویی علمای اهل سنت ( با توجه به اهمیتی که مساله برخورد سوء خلفا با آن دو بزرگوار در اذهان عموم مسلمین دارد)  در صدد انکار هرگونه برخورد ظالمانه و اسائه ادب به آن حضرت شده اند، و تا جایی که قدرت بر انکار داشته اند اعمال نموده و حتی ادعا دارند خلفاء از جانب آن بزرگواران مورد تایید بوده اند.

 

ما در این نوشتار برآنیم که جواب شافی و کافی با کمال اختصار بیان کنیم تا نقطه ابهامی « به حول و قوه الهی» باقی نماند.

 

 

 

 

 

 

______________________________________________________

 

۱- قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم، فاطمة سیدة نساء اهل الجنة، صحیح بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم، باب ۶۱، مناقب فاطمة علیها السلام ۹۶/۵

 

۲- احزاب /  ۳۳

 

۳- تهذیب الاسما و اللغات، القسم الثانی من کتاب الاسما فی النساء، فاطمة الزهراء، رقم ۷۵۵ ، ۳۵۳/۲

 

۴- ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ذکر وصیتها الی اسماء بنت عمیس بها تصنعه بعد موتها، ص ۵۳

 

 

 

 

 

روشنی برای وحدت

 

 

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَالسِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا

 

در تاریکی ابهامات اگر وحدتی هم باشد، با ارزش نیست، دلهره آور است، اطمینان بخش نیست.

 

درین وبلاگ سعی می شود یک تحقیق علمی آزاد و بدور از اعمال تعصبات بیجا و بدون استفاده از تعابیر تند، ارائه شود و البته اگر اصل مطلبی که در یک کتاب روایی و یا تاریخی و مانند آن نقل شده در ذائقه شخصی تند باشد آن تندی مربوط به ما نیست و ما در مقام نقل مطلب خود را مجاز به تحریف مطلب(که نوعی خیانت در نقل است) نمی دانیم؛ همچنان که کتمان واقعیات و سرپوش گذاشتن بر روی آنها را در تحقیق علمی و دینی که در شناختکلی انسان نسبت به دین و مذهب موثر است صحیح نمی دانیم.

 

برخی از افراد که باز شدن و روشن شدن مطالبی را به نفع ایده و عقیده ی خود نمی دانند ادعا می کنند که بیان این گونه مطالب موجب اختلاف است و اهانت به اهل سنت می باشد . اینان تحت پوشش این عبارات می خواهند از رسیدن حقایق به گوش افراد جلوگیری کنند. در حالیکه آنچه موجب اختلاف است و اهانت به مقدسات محسوب می شود فحاشی و بد زبانی و تهمت زدن است و هرگز نقل و توضیح مطالب کتابهای علمی و تفسیری و تاریخی و مانند آنها اهانت نیست و اگر نقل آنها اهانت محسوب شود اهانت کننده ی اصلی به مقدسات اهل سنت آن عده از بزرگان اهل سنت هستند که این مطالب را در کتابهایشان نوشته اند و حتی نسبت به برخی مطالب باید بگوییم اهانت کننده خداوند متعال است. به عنوان مثال اگر نقل این مطلب که « برخی از صحابه از جنگ احد و نماز جمعه فرار کردند و یا به همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تهمت نامشروع زدند » اهانت به صحابه و مقدسات اهل سنت محسوب می شود باید العیاذ بالله  بر خداوند اشکال گرفت که این مطالب را در کتاب آسمانیش بیان نموده و یا از خواندن و یا حداقل توضیح آن آیات جلوگیری نمود.

 

یادمان باشد حفظ وحدت بمعنای تحریف واقعیت ها و یا دست کشیدن از حقایق نیست ما وظیفه داریم در جستجوی حقیقت باشیم آن را بیابیم و به دیگران هم آموزش دهیم. و علی وار ضمن بیان حقایق از به کار بردن ادبیاتی که موجب تنش و اصطکاک در امت اسلامی می شود خودداری کنیم.

 

به امید ظهور

یا زهرا سلام الله علیها